صادق هدایت
![]() |
![]() |
مولوي در آمريکا ـ نگاهي به کتاب "گلچين مولانا" ترجمه ي کلمن بارکز *
مجيد نفيسي ـ کاليفرنيا
مولوي: عشق حق يا عشق خر
نزديک به هشت قرن است که نواي ني عشق مولوي (مرگ 672 هـ. ق) در گوش ما طنين مياندازد. در گذشته اختلاف نظر بر سر مفهوم اين عشق چندان زياد نبود. خواص از آن به عشق عرفاني تعبير ميکردند و عوام از شکوه ي جدايي آن اندوهگين ميشدند. ولي امروزه دمدمه ي اين ني پژواکهاي نويني يافته است. گروهي آن را نواي وحدت اجزاء مادي جهان ميدانند و با اعطاي لقب ديالکتيسين و پانته يست به مولوي خيال خود و خواننده را براي هميشه راحت ميکنند. گروهي ديگر برعکس عشق مولوي را نداي انسان دردمند و سرگشته ميخوانند که در طلب محبت انسانهاي ديگر بي تابي ميکند. بدين گونه مولوي اومانيستي قلمداد ميگردد که حرارت عشق او ميتواند سردي و سختي عصر ماشين و از خود بيگانگي آن را در خود ذوب نمايد. من اگر چه چون ديگران از شکوه و شکايت ني مثنوي غمگين ميشوم و از زيبايي کلام و تعابير آن لذت ميبرم با اين وجود تصور ميکنم که عشق مولوي مفهومي صوفيانه و خرافي دارد و بين آن با برداشت امروزي از عشق جنسي فاصله از زمين تا آسمان است. در قاموس مولوي عشق يعني: اطاعت بنده وار از مرشد در خانقاه، نفرت ديوانه وار از زن در خانه و در بهترين حالت از خود بيخود شدن در رقص سماع.